تبليغاتX
عشق و دلدادگی

دلتنگی های سارا ((خوش امدید ))

 

 

با 3 روز تاخیر27 تیرماه  دومین سالگرد وبلاگم شد ... نازی فنگولوی من ... بعد  این میافته به غذای کمکی ... زبون باز کردن کم زبون داشت ... دیگه جز گیس سفیدای بلاگفا میشیم ...

چقدر زود میگذره ... چه شبا که نشستم و نوشتم ... چه حرفا که خوردم و نگفتم .... چه اتفاقاتی که افتاد  و یه صفحه ازش موند ...  دلتنگی های من دوست دارم ... مثل پارسال میگم تا بلاگفا و زبونم  هست مینویسم ..  البته  یکی که خیلی  برام قابل احترام گفته ننویس  ... میگه کامنتا روت تاثیر میزاره دعواشو میاری سر من ...  دلم نمیاد 2 سال رو هیچ کنم ... یه کار دیگه شما یادم ندید که من  سرش دعوا  ببرم ....

حالا بزنید برقصید ... کیکم نداریم همزمان با تولد غلومی که تو شهریور ماه رمضون ناهار میدیم ///

نمیدونم چرا انقدر حساس شدم .. کم تحمل ُ بیحوصله ... یکی خلاف میلم رفتار میکنه شلوارش برعکس میکنم ... البته بیشترش سر خواهر شوهر شودنمه که بعدا خواهم نوشت ...

اهنگم اخرشه ... پاشیددددددددددددددددددددد اوهههههههههههههههههههههههههه ... ...

+ تاريخ سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 19:47 نويسنده ساراناز |

این روزها زندگی دو از دوستام همش جلو چشممه ... رویا و سارا .

رویا یه دختر 27 ساله با جثه ریز هم کلاس بودیم ولی سنش از همه بیشتر بود بچه کرج بود ... 2 سال پیش تو چت با یه رضا نامی دوست شد رضا ساکن کانادا بود . بعدا از یه مدت زمزمه ازدواجشون شنیده شد . همیشه میگفتن ای بابا اینم یه چیز میگه ندیده نشناخته کی میره اونور دنیا . با همه مخالفتهای پدرش که باید رضا بیاد ایران خواستگاری بالاخره اومد و رویا رو عقد کرد سال بعد میره کانادا . به هر کی میگیم تو چت اشنا شده میگه انشالله خوشبخت شه .. یعنی هیچ کس اینده ای تو ازدواج چتی نمیبینه . منم امیدوارم انشالله خوشبخت شه .

و سارا یه دختر18ساله هیکلش درشت خوشکل 2 سال پیش حامد  به طور رسمی رفتن خواستگاریش . اون موقع 16 سالش بود .بچه دبیرستانی  با همه مخالفت خانوادش خودش خواست 1 سال نشون موند پارسال مرداد عقد کردن تو پست مرداد ماجرای جشن عقدشو نوشتم ... با  1368 تا سکه فکر میکرد خوشبختیش تضمینی  و حالا سارا که دست از پا درازتر میگه حامد به دردم نمیخوره ...گیر... بچه است ... سارا کوچولو تو سنی که همه دارن جوانی میکنن باید مهر متارکه تو شناسنامش بخوره ، قید مهریشم برای اینکه یک سال تو دادگاه ها با ابروش بازی نکنه زده هفته بعد به طور تفاهمی طلاق صادر میشه .

پ.ن : اندازه رویا با اون قد و اندازه یه وجبیشم نشدیم . لااقل رفت کانادا حالا ما باید وایستیم قزوین بپایم .

جدیدا مد شده تقریبا دخترا و پسرا قبل ازدواجشون یک بار صیغه یا عقد بودن.

اینها همش سر تعصبات خانواده هاست ... وقتی که باید بذارن جوانشون حرف بزنه نمیزارن میگن باید محرم باشید . وقتی محرم میشن بجای اینکه حرف بزنن میرن رو کار ...Kiss یه مدت که حسابی از خدمت هم درامدن  و فروکش کرد تازه سر حرف باز میشه ...

بعدش مثلا شی شی به ممل میگه

شی شی با گریه عشوه ای میگه : ممل تو من فقط واسه Kiss میخواستی :::: اصلا دوسم نداشتی

ممل : نیس تو اصلا بهت خوش نگذشت Superhero

شی شی : گمشو

ممل : دختر ....

شی شی : .....   

ممل : ....

به دلیل عبور سنین این قسمت پخش نمیشه /

بعدشم خانوادها میان وسط همو میشورن پهن میکن . پسرا که زهر مارم ندارن چه برسه مهریه ... دخترم که بالاخره میبینه بخواد کشش بده همه فهمیدن بیخیال میشه . ختم فتوا صلوات بفرستید ///

پ.ن 2 : مبعث دیگه فردا ؟ نیگا نکردم تقویم ... مبارک باشه انشالله سال بعد این موقع ... عروسی نازی والا

من همه مراسمات دعا میکنم بالاخره یکیش انشالله خفتتون کنه .. Sigh

 اهان یه جک : گربه زنبور میخوره میگه میوز میوز

+ تاريخ یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 13:28 نويسنده ساراناز |

 

باز این هواپیمایی خونخوار شد ... زرتی جوانهای مردم اورد کوبید تو گندم زار  ... بعدشم یه خبر و بررسی حادثه و یه ماله و تمام . من موندم چرا احمدی هر روز میره سفر استانی یه دفعه طیاره  اون چپ نمیکنه .

چرا حادثه همیشه نصیب مردم عادی میشه ... وزیر احمق راه میگه از خانواده قربانیا تو فرودگاه پذیرایی شد . اون پذیرایی با سینیش بخوره تو سرت مردکه  یارو بچش مرده چیزی از گلوش پایین میره .

خدا صبر بده به خانوادهاشون . از اون زمین کشاورزی تا شهرک اقبالیه شاید 2 کیلومترم راه نباشه یه شهرک  کوچک  با جمعیت بالا اگه چند ثانیه هواپیپما دیرتر سقوط میکرد تو منطقه مسکونی میافتاد حادثه ای که شاید به یه جنایت شبیه بود .

 

 

وقتی نقص فنی نباشه ... جو هم اروم باشه گزینه سوم بمب ... هواپیما تو هوا دچار انفجار شده دم هواپیما سنگین شده با دماغ اومده پایین . حالا حادثه یه ور . ملت مرده خورم یه ور تا قبل اینکه امداد برسه یارو یه وانت فولاد و قطعات هواپیما رو بار زده برو ضایعاتی فروخته . حدس میزنن اگر جعبه پیدا نشه احتمالا قاطی ضایعات فروخته شده ... Libraپسر خالم میگفت 11و نیم سقوط کرد  تا 2 فقط داشتن گیج میزدن چی کنن . جاده باز ترافیک بالا . ملتم عین خر سرشون انداختن پایین انگار عروسی اینا جا موندن . ما ساعت 5 رفتیم همچنان جاده باز بود تازه 500 متریش یه قطعه هواپیما یافتیم که یادگاری اوردمش ..  اجسادی که در کار نیست بزرگترین قطعه شاید یه دست بود تعریف میکردن وقتی کفشو تکون میدی انگشتای پا میریخت بیرون ...

و مثل همیشه فقط باید یه فاتحه بخونی بعدشم بگی لعنت به باعث بانیش خدا از خونشون نگذره .

پ.ن : ننوشتم بخندید این بدبختیمونه گریه داره . فاتحه یادتون نره .

+ تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 21:44 نويسنده ساراناز |

 

چند وقت پیش طی قرارهای دوره ای که با بچه ها میزاشتیم رفتیم بیرون made by Laieیه دوستم از کرج میاد اونم با یکی  از دوستاش اومده بود یه دختر چادری سر و وضع نامرتب خوشکلم نبود از منم کوچکتر بود . خلاصه ما با هم سلام ملام بغل رفتیم این دختر اسمش لیلا بود به خاطر اون زیاد شوخی ناجور نمیکردیم . یکم گذشت با هم صمیمی شدیم بهش گفتم مجردی گفت الان اره و داستان زندگیشو که 14 سالگی به عقد یه مرد 28 ساله معتاد الاف ول بیکار  در میاد یه پسر ازش میاره  بعد یه مدت طلاق میگیره باز شوهر میاد عقدش میکنه میبره بعد باز حامله مشه و سقط میکنه تا اینکه طلاق نهایی میگیره بچه رو میسپاره دست خانواده شوهر دیگه هم حاضر نمیشه ببینه . حالا هم تو خونه پدرش به بهانه های مختلف تحت فشار . خانواده ای با سطح فکر پایین که به جای حمایتش طرد میکننش . حرفهای لیلا خیلی برام عجیب بود بهش میگفتم چرا پسرتو نمیبینی میگه از باباش چه خیری دیدم از پسرش ببینم .  بهش گفتم خوب ازدواج کن گفت نیست که اگه 50 سالشم باشه حاضرم برم فقط یکی پیدا بشه . ملاکش این بود وضعش خوب باشه حالا پیر باشه زندار باشه هر چی باشه فرقی نمیکنه . الانم با یه پسری دوست بود که بهش قول ازدواج داده بود . دلم سوخت وعده سرکاری اخه کدوم احمقی میره یه زن میگیره . بهش گفتم دل خوش نکن خانوادش رضایت نمیدن دخترشو بگیر نیست تو که دیگه زنی .

 یه غلطی کردم گفتم خوب صیغه شو . اینو گفتم هفته بعد دوستم زنگ زد بیا یونی کارت دارم .made by Laie رفتم و گفت لیلا میگه سارا گفت صیغه شو خودش کیس سراغ داره . تازه میخواد خانوادشم نفهمه . بهش گفتم بیخیال بابا فردا میزنه حامله میشه کی کرد معرفش فلانی بود .

خلاصه با هزار بدبختی پیچوندمش . نمیدونم چرا همچین پیشنهادی دادم اونم من که از واژه صیغه فقط فقط تفسیرم به خود فروشی شرعی و بس ... دو کلمه عربی میخونن میرن رو کار

پ.ن 1 : این دو سه روزم سردرد داشتم نمیتونستم آپ کنم .... بعدشم یه کیس ترک از نوع همشهریش سرش به تنش زیادی کرده بود خواستگار ننه غلوم قمبر و قدم خیر شده بود . مامان ما رو انداخت به جون ما که این خوبه ... این مامی ما حال به حال .. یارو حزبل مزبل باباش مکبر مسجد .من اخه کجام به همچین ادمی میخوره ... راه به راه میخواد گیر بده خواهر سارا چادر ،Arabic Veil یا مثلا خواهر من این صور قبیحه چی میکشی رو چشات و لبات ... نرفته میخوام بیفتیم به دعوا دیگه . در عرض ایکی یا همون 2 ثانیه در پشت تلفن گفتیم قصد طی مدراج علمی را داریم . 

پ.ن 2 : هفته آخر تیر برای من یاداور خاطراتی که خودم به وجود اوردمش و تموم کردم یه حس که یک سال ازش گذشت .

بعد نوشت / فکر نمیکردم همه پارسال یادشون باشه بابا ای کیو ها ... حالا الان بگم تولد غلوم هیچکی یادش نمیاد

+ تاريخ شنبه بیستم تیر 1388ساعت 22:29 نويسنده ساراناز |

 

این قسمت مربوط به مسائل مذهبی :

یه عبدالله تو کامنت های قبلی یه سوال جالبی مطرح کرد که خودش یه پست بود .... که چرا بین اصحاب کهف زن نبوده ... البته تا حدی هم به جواب رسیدیم ...

مثلا : خودش میگه اگه زن بود نمیزاشت اینا بخوابن ... حالا حکمتش چی بوده الله

اعلم .... اگه کسی میدونه بگه ...

 

خواهرا و برادرا صندوق بی خیال شید ... یا صندوق دار یا هاچ بک . گور بابای جنیفر هر کی هر چی  قسمت شد کلاشو بندازه هوا /

 

روز ددی بر جمیع ددی ها مبارک ....

یه شعرم به همین مناسبت از گروه سرود سارانازپلنگ صندل زادگان از مهد کودک بلبلان زندگی میخونم از تاثیر گزارترین شعرامه که البته مال پارسال . همراهی کنید

 

دستا بالا اهاااااااااااااااااااااااااااااااااااا سارا مانکن با غلوم  میاد ... حالا قمبر  ....علیشمس  ... همگی بگید قبوله ... اره اره قبوله .

 

دستها مونو میبریم بالا

با هم دیگه میخونیم دعا

عمر زیاد بده خدا هم به مامان هم به بابا

خدا که ما رو دوست داره دعامونم قبول داره

چشم می اندازم به اسمون

میگم خدا ی مهربون

غصه رو از ما بردار مامان و بابا رو نگه دار

دعا نوشتانه : خدا انشالله سایه پدر و مادرتون بالا سر همه نگه داره اگر هم در جمعتون نیس روحشون شاد . انشالله تا سال بعد نفری یکی بغلتون باشه . بچه زر زد یاد دعای من بیفتید ...

 

+ تاريخ شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 19:10 نويسنده ساراناز |

 

-تا حالا شده خواب باشین و یه جورایی احساس کنین وبفهمین که همه چی خوابه و تموم میشه؟حالا اگه امروز یکی بگه همه ی این دنیایی که دارید لمس میکنید ومی بینید با همه ی اتفاقاتش فقط یه خوابه شما با وجود اینکه نمیدونین تو بیداری،تو دنیای واقعی چی انتظارتونو میکشه باز دوست دارین بیدارشین؟به نظرتون بیدار که شدین با چه جور دنیایی مواجه میشین؟قشنگتر از الان یا...؟

 من چون تا لنگ ظهر میخوابم اصولا همه زندگیم تو خوابه . اگه چیزی تو واقعیت اتفاق بیفته شک میکنم بیدارم .

 

-اگه قرار بود همه ی دنیا وفلسفه ی زندگیو تو یه تصویر نشون بدین چی میکشیدین؟

زندگی رو یه عروسک خنگ مسخره قیافه احمقی دارن از اونا خیلی دوس دارم  که بهش بخندم

 

-قشنگترین آرزو ورویای بچگیتون؟

زود بزرگ شم ولی الان میگم بسه دیگه بزرگتر نشم

اگه الان میتونستین به همه ی مردم دنیا یه صفت یا توانایی بدین بهشون چی میدادین؟

به همه که نمیشه ولی یه کاره بودم هر کاری میتونستم میکردم که ملت بگن ایول سارا دمت سشوار

بزرگترین تفاوت زن ومرد از نظرشما؟

زن زنه مرد مرد ... زنها خوشکل ترن مردا نه  بماند تو کفن

اگه قراربود یه کلمه رو از لغت نامه ی زندگی حذف کنین ,اون کلمه هه چی بود؟

من چون خود شیفتم فکر نمکنم صفت بدی داشته باشم ... ولی یه چیزای شخصی هس که بماند ...

کسی که بخواین ملاقاتش کنین؟

خدا رو شکر تو مملکت یه ادم درست حسابی پیدا نمیشه که ما ارزوشو داشته باشیم ولی تو زندگی شخصیم یه چند نفر هستن دوست دارم بزنم زیر گوششون یا شایدم درد دل ...

اگه این امکان به شما داده بشه که بتونین یه سوال،فقط یه سوال (هرسوالی درهرموردی)بپرسین و قرار باشه به این سوالتون جواب داده بشه چی می پرسین؟

نمیدونم .. سوال خاصی یادم نیس . فقط چرای اولشو یلدم بگم ...

اگه قرار باشه برا همیشه از این دنیا برین و بخواین یه یادگاری ازش داشته باشین چی برمیدارین ازش؟

کامپوترم دفترام یه شارژ ای دی اس ال مادام العمر

قشنگترین جمله یا بیت شعری که خیلی بهش معتقدین؟

چاه نکن بهر کسی اول خودت بعدم کسی

اگه قرار بود اولین شناسنامه رو شما تنظیم کنین به جز اسم وفامیل ونام پدر واین مدل اطلاعات ترجیح میدادین دیگه چه گزینه هایی بهش اضافه بشه؟

وسطش یه البوم عکس میزاشتم کلی عکسای خوشکل از خودم به جای اون 3 در 4 میزاشتم توش .

به نیمه ی عمرتون میرسین و مثل بعضی قبایل رسمه که یه اسم جدید برا خودتون انتخاب کنین چی انتخاب میکنین؟

همون ساراناز پلنگ چکه زادگان تو زمستون صندل زادگان تو تابستون خوبه

(تاکید میشود پاسخ دادن به این سوال الزامیست):با "موس"،"درخت"،"سیاست"یک جمله بسازید.

سیاست مثل درختی که با موس بین یه عده خواست جابه جا میشه ... یه همچین چیزی ...

دوستان لینک تمایل داشتید دعوت ما رو لبیک بگید ... 

 

+ تاريخ جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 12:36 نويسنده ساراناز |

 

روزی، وقتی هیزم شكنی مشغول قطع كردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه.Shark Island وقتی در حال گریه كردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می كنی؟ هیزم شكن گفت كه تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت.
"آیا این تبر توست؟" هیزم شكن جواب داد: " نه" فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید كه آیا این تبر توست؟ دوباره، هیزم شكن جواب داد : نه. فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبر توست؟ جواب داد: آره.
فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شكن خوشحال روانه خونه شد.

 یه روز وقتی داشت با زنش كنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب. هیزم شكن داشت گریه می كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسید كه چرا گریه می كنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب. "
فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید : زنت اینه؟ هیزم شكن فریاد زد: آره!
فرشته عصبانی شد. " تو تقلب كردی، این نامردیه "
هیزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. می دونی، اگه به جنیفر لوپز "نه" می گفتم تو می رفتی و با كاترین زتاجونز می اومدی. و باز هم اگه به كاترین زتاجونز "نه" میگفتم، تو می رفتی و با زن خودم می اومدی و من هم می گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی. اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود كه این بار گفتم آره.

نتیجه اخلاقی: من موندم این جنیفر همچین مالی هم نیس چی داره ملت اینجوری له له میزنن . سیاه که هس . ابروشم که یکی بود یکی نبوده . صورتشم که قشنگی انچنانی نداره کلا اجمعین به خاطر اون صندوقش معروف شد . این داستانش که از سری داستانهای باور نکردنی بود ولی خوب مردا همیشه پی کیس بهترن

فعلا روزگار میسپرانیم . خوش که نمیگذره فقط میگذره ....

+ تاريخ شنبه ششم تیر 1388ساعت 15:22 نويسنده ساراناز |

 بهترین سایت خدمات دهی به وبلاگ نويسان