تبليغاتX
ماجراهای ساراناز

عشق و دلدادگی سابق ((خوش امدید ))

 

بالاخره تموم شد ... رستگاران نمیگم ... نقاشی میگم .. Painter ای گفتید گشاد .... اخرش بود بهش سلام میکردی 1ساعت از مسائل روز برات حرف میزد ... Capricornاخرش دیگه با داد بیداد که ماه رمضونه تموم کرد ... خوبم نشد دیوارامونو تیره کرده  دلگیر شد نگاه میکنی  میخوای یه دستمال ورداری گریه کنی ... اندازه 30 دفعه شارژ ای دی اس ال من پول گرفت ....

این یه هفته فکر میکردم بچه سر راهیم انقده از من کار کشیدن ...

 

ناخنام شکسته زانو ورم کرده دستام پوسته شده ... راه نمیتونم برم ... تازه ننم دیروز میگه الهی جیگر چی شده خسته شدی میگم نه ننه کار داری بگو ...

بدترین چیز تو دنیا همین اسباب کشی ... با این پا دردو کمر خم یه نصیحت مادرانه بکنم

خواستگار بی خونه اومد یه دونه در صندوقش پشت بندشم دست گلش پرت کنید یاد نصیحت من بیفتید ...

ماه رمضونم  دعا بفرمایید . من که نمیتونم بگیرم  .. شما دعا بفرمایید ...

+ تاريخ شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 15:43 نويسنده ساراناز |

 

 امروز اموزش فیلم سازی داریم  ..

مواد لازم :

یه سری بازیگر بیکار الدوله ، made by Laieدزد ،  حامله ؛ بی پدر مادر ، پولدار ، سر راهی ،

یه خونه مایه داری ،

یه کارگردان خنگ که همه این مواد خوب با هم هم بزنه دقت کنید مایه فیلم باید یه دست دراد

یه شلنگ اب

و نمک فلفل برای پاچیدن روی زخم و اشک و غیره

 اول میایم یه چادرArabic Veil و یه جفت کفش پای  یه زن حامله میکنیم  که بچه اش جون سگ داره ... صب چششو وا میکنه راه میافته تو این خیابونا تا بوق سگ که باباش از تو خیابونا جمش کنه Doggy... از کل سوراخ سمبه های تهرانم سر درمیاره .. هیچم نمیخوره بچه از زهر مار مادر تغذیه میکنه نسبت به لگد و جفتک هم مقاوم کلا ضربه گیر پس فردا هم دنیا بیاد هیکلش 2 تای غلوم . یه خط در میانم باید بگه  احمد رضا ... چقدر به این احمد رضا دستمزد بدن خدا رو خوش بیاد از اول تا اخر فیلم خوابید ...

اخر فیلم هم اب شلنگ تا اخر باز میکنیم ادم بد ها رو پلیس میگیره احمد رضا هم از گشادی درمیاد بیدار میشه بچه هم دنیا میاد خوب خوش میرن زندگی میکنن بقیه فیلمم به همین نحو ماله کشید میشه ... Painterاون چیزی که این وسط میمونه دماغ یا یه جای سوخته دیگه ما هاس که چند میلیارد پول هیچ شد ...

کلاس تموم شد یاد گرفتید که ؟

پ.ن : من یه 10 روز نخواهم بود خونمون داریم رنگ میکنیم برای یه مدت کامپیوترم جمع میکنم میریم یه خونه دیگه اونجا ای دی اس ال ندارم ..

اندفعه  برگشتنم بستگی به سیستم گشاد بودن یا نبودن نقاش داره ...

+ تاريخ دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 20:13 نويسنده ساراناز |

عموم ا از کربلا اومد ... خیلی اصرار کردیم نره انفلونزا میگیره ، خلاصه رفت ... رابطه گرمی با هم نداریم در حد اینکه عمو دیگه مجبوریم ... Ruminateمامانم که هی واس بابام سوسه میاد نره ... بابام گفته نیای فک و فامیلت جایی بره من نمیام  .راس میگه خالم از مکه اومد مامانم واسه اون یه روز خدا تومن خرج کرد ، حالا نوبت به فک و فامیل شوهرش رسیده فیلم بازی میکنه اینم از عروس حالا مامان من عروس یرمی سال پیش ،  منم که دستم تو جیب بابامه ، نرم سر جیبش تنگ میشه ... شام میرم خونشون فکر کنم 6 ، 7 سالی میشه دختر عمو هامو ندیدم ... فکر کنم تا الان نفری یکی دستشونه یکی کولشون یکی شکمشون ... زود شوهر کردن .. زن اول عموم که فوت کرد اون موقع 3 تا دختر داشت ، عموم رفت یه  دخترو گرفت اونم اومد فرت فرت اینها رو شوهر داد . بیرسین وردی ارا داغدان بیرسینده وردی گارا داغدان ... (زور نزنید ترکی )امشب همه خودشونو میکشن میان ... از جمله خودم ... کلی تو اینترنت ارایش صورت نگاه کردم ...

 

عصر پنج شنبه من رفتم ارایشگاه ساعت 9 اومدم خونه تو راه جشن بود من یه جا وایستادم شربت بخورم 3 تا پسر هم وایستادن بخورن یکیشون بلند گفت خدا قبول کنه این ماه پول ابت زیاد میاد من چنان شربت پرید تو گلوم داشتم خفه میشدم ... انقده خندیدما ... راستم میگفت مزه اب میداد تا شربت ... ساعت 10 باز رفتیم بیرون خیابونا شلوغ بود عروس میبردن انقده بوق زدیم ملت فکر میکردن ما چکارشیم ... یادمه یه سال نیمه شعبان بود رفتیم بیرون تو فلکه ورودی شهر یه ماشین عروس دیدیم افتادیم پشت سر اینا سر وکلمونم  که درست کرده بودHairdo فکر میکردن از عروسی داریم میایم انقده شلوغ کردیم  اخرش که داشتن میرفتن یکیشون گفت  میریم خونه عروس بیاد .. بنده خدا فکر میکرد من فک و فامیلشم نمیدونه داریم خرکیف بازی درمیاریم .

 

+ تاريخ شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 16:28 نويسنده ساراناز |

 

 من اومدم ... خوش امدم ... بیچاره بابام بدونه انقده بهش میگید خسیس مسیس گوشای همتونو میبره  ... قزوینیا یکم سفتن دیگه چی میشه کرد...

اندفعه زیاد مخ نزدم واسه پول شارژ بابا کارش گیر ماست یه دفعه گفتم خودش داد ...  بالاخره میخواد پدر شوهر بشه باید خرج کنه دیگه ...

این 10 روز که نبودم عجایب در غرا یب گذشت ...

یه روزشو گفتیم بریم خوش باشیم خیر سرمون رفتیم پارک تو پارکینک پارک خواستیم تمرکز اعصاب کنیم یه 206 دختر پسر خفن اندر خفن بودن ... Kissما از رو رفتیم اون نرفت دختر بیحیا پخش شده بودن رو صندلی  زل زده تو چشم من با هم ور میرن ... ناجورا ... من که انقده دنبال سوژم کی چی کرد  ترسیدم ازپارک درامدیم .. .

بعدشم گفتیم زنگ بزنیم بروبچ قدیم ببینیم کی رفته کی زاییده کی مرده . زنگ زدم سمیرا اونم نالید که ای هوار کیست دارم 5 شنبه عمل دارم  منم گفتم خوب باشه من میام ملاقات 5 شنبه 3 رفتم ملاقات""" شدیم همه کاره مریض نه مادرش اومده نه شوهرش ، فقط من بودم و یه همسایشون ... عمل 8 صبحش شد بود ساعت 2 به ما گفتن 45 دقیقه میکشه اون 45 دقیقه ساعت شد یه ربع به 6 .. اینو از اتاق عمل اوردن جیغ میزد گریه میکرد منم که هیچی بلد نیستم.. زنگ زدم مامانش گفتم حالش بد بیاد .. گفت مهمون دارم اینها برن بیرون میام ... شوهرشم که دیگه میدونید مردا تا وقتی زن بحاله میخوان ... In Love( بلا نسبت خوبها ) Helloزنگ زدم یکم باهاش حرف بزنه این بیچارم فقط گریه کرد با اون حال بازم شوهرش نیومد ...  بخش زنانم که غم و غصه عالم ریخته .. یه روز اونجا باشی میای بیرون هر چی مرد سر راهته میخوای درو کنی ... خیلی بد خیلی . انشالله فقط یه دفعه برید یکی بزاید دیگه خر نشید دومی بیارید .  اخه بدبختی یه دونه مریض خودت نیست که هر اتاق 4 5 تا مریض با هزار تا درد .. مثلا تخت بغلی طفلکی زن رو سرامیک اشپزخونه سر خورده بود بچه تو شکمش مرده بود .. انقدری درد کشید از هوش رفت؛  شوهرش بالا داشت اب پرتغال میخورد . بعدش خودم مریض شدم همش فکر میکردم انفلونزا خوکی گرفتم ...

الانم به مناسبت یحتملا خواهر شوهر شدنم دارم میرم واس خودم خرید ... Hippie

 

+ تاريخ چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 16:26 نويسنده ساراناز |

علیکم ...

ما بازم شارژ ای دی اس المون داره تموم میشه ... تا برم بابامو ۳۹ تومن بتیغیم  یه مدت میکشه ... در نتیجه  نیستم ... یه مدتی هم حال و حوصله ندارم نباشم بهتر ...

قضیه خواهر شوهر شدنمم هر وقت داداشمم گفت قبلتو من میگم کیمدی ...  همین قدر که از اوناست که دماغش بیرون ... Arabic Veil

بعدشم ... برادرا و خواهرایی که قصد دارن به درجه رفیع شهادت نائل بشن فرمش اومده ... تشریف ببرید هواپیمایی یه مقصد یه ربع نیم ساعت انتخاب کنید عروج ملکوتی میکنیدبعدشم به صورت فشرده ۲۵۰ گرم گوشت میدن  میگن بچتون ... 53 و نیم میلیونم به ننه باباتون میدن ...  هواپیمایی جدیدا قبل از بلند شدن خودش هواپیما رو غسل میت میده راحت باشید که پاک میفرسته پیش عزرائیل ...  Gemini

اعیاد شعبانیه مبارک ... امسال یه عروسیم ما نرفتیم ... پارسال تا این موقع ۱۰ تا میرفتم

اهنگ جدید هلن خیلی قشنگه .و...

دوباره تو کنارمی هوای بوسه با من ...

 تمام ارزوی ما همین به هم رسیدن ...

دوباره تو سکوت من صدای خنده ساز شد ... شنیدن صدای تو برای من نیاز شد

دوباره با نگاه من نگاه تو یکی شده ... دوباره از تو مردنم شبیه زندگی شده...

به هر دری که میزنی دوباره مقصدت منم دوباره میرسم به تو به هر دری که میزنم ...

دنیامی میدونی تو قلبم میمونی  . دریای اتیشی رویای بارونی ..

 دستهامو میگیری دنیامو میبازم دستاتو میگیرم رویامو میسازم ...  

اهنگ وبم شد میتونید گوش بدید ...

+ تاريخ یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 11:38 نويسنده ساراناز |

 بهترین سایت خدمات دهی به وبلاگ نويسان