تبليغاتX
ماجراهای ساراناز

عشق و دلدادگی سابق ((خوش امدید ))

 

عیدتون مبارک ...

البته حاجی  یه هفته پیشوازرفته بود ... میدونید من چی برام خیلی جالب ؟ چطور اینا دیگه  چوب تو این کره ماه  کردن  همه سوراخ سمبه هاشو گشتن  .همه  زمیناشم پیش فروش کردن  . داره انبوه سازی میشه بعد اینا تو یه رویتش موندن .  Night

برندگان  فضول یاب :

مرتضی .... یه حدس زد کاملا هم درست حدس زد .... از غلوم پسر ارشدم میخوام مدال طلا فضولینگ به گردنش بندازه . یه دونه هم از اون بوس های که با دماغش مخلوط بچسبونه رو لپش ... اه اه نداره که بچه است دیگه . خودت بچه بودی از این کثیف تر بودی ...

نفر دوم اراندا  : البته 3 تا حدس زد تا فهمید کدوم  قمبر  با مدال نقره فضولینگ کبودش کن

نفر سوم  : عسل خانم داره مامان میشه . اسم پسرش نقی ... قولشو به من داده .  هر وقت زایدی بیا جایزتو بگیر عسل بیا منو نگاه کن بچت خوشگل شه .

خوب حالا جواب مسابقه :  اونایی که نمیدونن برن از اونایی که میدونن بپرسن .

و خبر مهم اینکه : بچه چهارمم . بگو ماشالله بعد چند روز دوندگی فردا به دنیا میاد . پسر من و شوکول اقا . اسمشم خودش با خودش اورده منو  اق شوکول تصمیم گرفتیم چون بعد عید فطر دنیا میاد اسمشو بذاریم پس فطرت .

 فتوای جدیدم فعلا ندارم ... دارم میرم تو پایه فیلم سازی

یادم باشه دفعه بعد طرز تهیه فیلم پنجمین خورشید یاد بدم .

یه جکم بگم . امشب شام مهمون داریم  باید برم کلفتی .

یه مورچه و يک زرافه باهم ازدواج مي کنند شب عروسي مورچه گم مي شه بعد از يک هفته پيداش مي شه زرافه بهش مي گه اين همه مدت کجا بودي مورچه مي گه :تو راه بودم که بيام بوست کنم

+ تاريخ یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 13:32 نويسنده ساراناز |

و علیکم طاعات عبادات تا اینجاش قبول . شب قدر حاج ایت العظمی رو که یادتون نرفت. . من هر کی تو یادم اومد براش دعا کردم هر کیم یادم نیومد قاطی دعای  جوانها کردم

چرا نیومدید من براتون روزه بخونم ...

 

دوستان زیادی سوال کردن رساله دارید .. من از این سوسول بازیا خوشم نمیاد جزوه میگم بنویسید .  

فتوا جدیدایت العظی سارانازیان : طبق قانون 3 برادرکه جدیدا مد شده .  اگه دوتا داداش بزرگ روزه بگیرن سومی معاف .

خواهرا  که تا خونه شوهر نرفتن به تکلیف نمیرسن پس واجب نیس .

فتوای  عید فطرم . که والا من خیلی وقت ماه دیدم تقریبا 23 روز پیش من ماه دیدم ومشغول خوردنم // فقط دو روز شک کردم و احتیاط واجب روزه گرفتم . اخه

یه روز تو یه دهی داد بیداد میکنن که فردا عید پرسان پرسان میرن ببینن کی ماه دیده میرسن به مسجد بان کور . حالا از بین خواهرای زیبا رو یکی قد علم کنه ما فردا را عید فطر اعلام میکنیم ... بسم الله خواهر انجلینا نشد خواهر جنفرلوپز خواهر جسیکا  نداشتیم خواهر نانسی . خواهر هیفا نداشتیم خواهرفروهر  خواهر شکیلا خواهر حمیرا . نداشتیم خواهر مریم دی جی خواهر ای نت . از قدیم گفتن حاج اقا امین ناموس . یه نظرم که حلال پاشید مدل tv فشن رد شید من اعلام عید کنم ...

نمازم که گفتن مصلی لولش ترکیده نیاید اونجا . اصلا فکر نکنید از ترس اینکه نکنه شلوغ شه جم کردن تو دانشگاه تهران .

امروز رفته بودیم همون چشمه خیلی جای باحالی . اینم عکسش .دریاچه تازه کفش شده

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پ.ن : این روزا افسردم . خندم از سر شوق نیس از هزار تا گریه تلخ تر .

اهنگ وبم گوش کنید خیلی باحال .

سوال فضول یاب : این اینه اینه چه ماشینی ؟  برنده فضول در طی مراسمی اعلام میکنیم

+ تاريخ یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 22:27 نويسنده ساراناز |

دیروز رفته بودم پی یه لقمه ثواب اخروی . بعدشم با برو بکس پیچوندیم ساعت 12 رفتیم پای یه چشمه خیلی حال داد پرو پاچه رو زدیم بالا لنگا رو انداختیم تو اب (بیخیال سهراب که میگه اون پایین کودکی میخورد اب  ) ابش یخ یخ بود منم خوشم امد کلی لنگام تو اب موند . شبش تو خونه هی فکر میکنم من چرا پاهام درد میکنه زیاد که راه نرفتم ؛ هوا سردم که نیس یه دفعه یادم امد اوهههههههههههه لنگای تو اب سرما خورده . به ننم نگفتم والا از وسط دوتام میکرد .

حمیده یکی از دوستام که باهام بود تازگی خر شده شوهر  کنه .In Love یعنی کلا مخش تعطیل شده تو حال خودش نیس French Kissتو محل کار با یه پسری اشنا میشه که محل خدمتش اونجا بود بعد چند ماه تصمیم بر ازدواج گرفتن حمیده 1 سال و هشت ماه از عباس بزرگتر رفته تو ثبت احوال یکی دیده یارو یک میلیون 200 هزار گرفته یه کار کرده هشت ماه پسر بزرگتر شده . که خانواده پسر گیر ندن . با اون حال بازم خواهر پسر مخالف . اوضاعی داشتا . چپ میرفت میگفت عباس راس میرفت عباس . هر چی نشون میداد از اون کیف پولش بگیر تا اون صابون کاغذی میگفت ابی خریده . منم گفتم قشنگ نگاه کن ببین چیزی جا نیفتاده ابی بخرما ندونیم حالا اگه همشم ننه باباش بخرن به چش نمیام ولی ابی چون 5 تومن خرج کرده به چش میاد راس میگن مال شوهر شیرین میشه .

. خدا از این ابی ها قسمت همه بکنه . اون یکی زهرا یه دنگول پیدا شده بگیردش اونم ورد زبونش مصطفی بود . خلاصه ناهار که فقط تعریف مصی و ابی خوردیم . یکمم بادام زمینی تو ماشین بود 3 تا هم خیار چمبر از تو باغهای بغل دزدیدیم تو همون اب کثافت شستیم خوردیم . اینجاس که شعر سهراب عملی میشه اینم نتیجه روزه خوردن ماست .

فتوای جدید ایت العظمی سارانازیان (ص) : ما همگی تو این دنیا مسافریم ... روزه بر مسافر واجب نیست .. پس در نتیجه روزه واجب نیست .

+ تاريخ یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 14:4 نويسنده ساراناز |

 اینم به دعوت بهار، خانم دکتر گل مینویسم .  اخر خودشو انداخت به قمبر کم 

اولین کلمه ای که بعد از خوندم  این کلمه ها به ذهنتون میرسه رو بگید ... البته من جمله میگم .

 

دریا : اب دیگه،  شلنگ انداختن یه جای گنده یادشون رفته ببندد اب جمع شده شده دریا بعد کلی ملت خودشو میکشن برن اونجا .

قهوه : زهر ماره . انصافا چون کلاس داره میخورن . والا مرگ موش از اون خوشمزه تر .

غرور : من دارم البته به نظر خودم خوبه اعتماد به نفس .

 

مدرسه : عذاب ؛ مخصوصا شیفت صب . هی برو با این معلما سر کله بزن چرا درس نخوندی .. هی دروغ بگو مریض بودم . هی ننتو بیار .

دفتر مدیر : یه ادم که عینکش قد یه پیاله است یه مغنه چونه دار خودشم زشت . فکر میکنه مدرسه ارث باباشه ، من موندم شوهرش چطوری اینو تحمل میکنه . 

قرمه سبزی : از بوش حالم بد میشه ..  ... اگه بود میگفت به زور میکنم تو حلقت

ریاضی : چندش ؛ گور به گور شی  ارشمیدس

آهنگ : ساسی مانکن و هر چی رپ جفنگ شاد .

ماه رمضون : مامان نهار چی بخورم 

استخر : توش پی پی کردن .بری توش تمام بدنت میزنه بیرون .

آب گوشت : دوس ندارم کلا غذای ابکی دوس ندارم ... بعدشم گوشت کیلو 9 تومن الان فقط رد پای گوشت .

روزنامه : استفاده های خوبی داره تو کابینت ، جا کفشی ، بچه داره غذا میخوره بندازی زیرش ، یا تو پارک لباست کثیف نشه بندازی زیرت ... فقط سایزشو گنده تر کنن من میشینم یکم میزنه بیرون

کودکی :made by Laie هم بازی زیادی نداشتم . همش تو خونه . خیلی زلزله نبودم . زبونم بعدا رشد کرد .

دوستان لینک  دعوت ما رو لبیک بگید .

پ.ن :

شنبه اومدیم ثواب کنیم یه روزه بگیریم .  تا 8 بشه از داخل همدیگرو تیکه پاره کردن .... هی میشمردم چند ساعت مونده ... خودم میزدم به خواب که پاشم نشد . انقده خونه رو قدم زدم از پنجره عمله بناهای تو کوچه رو دیدم دیگه اسم همشونو بلدم . خلاصه ما افطار خوردیم . ولی خفن فشارم افتاد یکشنبه هم باز ننم  منو بچه سراهی فرض کرد جارو برقی بست پشتمون . ساعت 6 دیدم بدنم درد میاد یکم دراز کشیدم دیدم نه داره بیشتر میشه تب و لرز و دیگه افتادم انقدر سردم بود شب رفته بودم زیر 2 تا پتو یکیم کشیدم رو سرم سشوارم بردم زیر پتو که گرمم بشه  . دیگه توبه کردم روزه بگیرم .  بچه مدرسه ای که  بودم  یکی که میگرفتم مامانم میگفت حرف نزن گشنت میشه .  امروز یاد کوچولویی افتاده بودم  چقدر با الانم فرق داشتم ...

دوستم پاش 5 شنبه شکست . الهی . اخه کی با زبون روزه میری باشگاه که بعد به جای کف پا با مچ بیاد پایین .   امروز با هم  رفتیم بیرون . خیلی جالب نگاه ادمها خدا نکنه یه جات بلنگه ملت انگار تا حالا همچین چیزی ندیدن .هم دلشون میسوزوه هم ندید بدیدن . چه فیلمی بود امروز. خدا همین سلامتی بده از نگاه بیکار مردم در امان بمونی .

+ تاريخ سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 23:39 نويسنده ساراناز |

 

امروز میخواستم برم بیرون واجبم بود کوچمون تو طرح فاضلاب ابمون قطع شد منم موندم حموم نرفته چی کنم خلاصه تا ساعت 2 بالا پایین رفتم نیومد لباسامو ورداشتم سشوار لوازم ارایشم رفتم اونیکی خونمون حموم رفتم خشکم کردم برگشتم 3 بودHairdo هیچ وقت انقدر حموم رفتن برام سخت نبود کلید انداختم بیام بالا کارگر گفت خانم مهندس میشه فرغونامونو بذاریم تو حیاطتون . منم موندم چی بگم گفتم باشه بذارید خلاصه گذاشتن کارم دو در کردن رفتن جالب بود برام من که از حموم میومدم کجام شبیه مهندسا بود .. فکر کنم اب حموممون مهندس ساز .

موهام رنگ کردم خوش حالت شده رنگشم خوشکل بهم میاد خوشم میاد بازکنم بوی شامپو بده .

راستی عروس اوردنمون بهم خورد یعنی در حد حرف بود خواستگاریم نرفتیم ... انشالله دفعه بعدیه .  

ننش خیلی زرنگ بود میگفت برن بگردن بعد 6 ماه یه سال اگر خواستن عقد کنن ... دیگه بعد یه سال اینا بگن 1000 تا سکه هم بده داداشم میگفت باشه شمالی بودن یه دفعه دیدی 6 ماه بعد من عمه میشدم ... ما هم ترک از این رسما نداریم که ... خلاصه ننم خودش پیدا کرد خودشم پشیمون شد  ... انصافا من از اولشم خوشم نمیومد از اونا بود که یه دماغش بیرون بود ... Arabic Veilمامی منم ساده  گول همین چادر چاقچولشو خورد ...  از اون اخمقی نژادیا بودنا ... بهتر  کی بود با حزبل بودن این کنار بیاد .. اخر یا من اونو ادم میکرد یا اون منو . من موندم خودشون خسته نمیشن . اسلام میگه انقدر حلال Hippie اینا سفتر میکنن یه دفعه از درزا در نره . Arabic Veil

یه حکایت خوندم . به بهلول میگن فرق دستشویی و منبر چی

میگه دوتاش یکی فرقی نداره اولی میری تو جمع نرینی . دومی میری بالا میرنی  تو جمع .

+ تاريخ سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 23:7 نويسنده ساراناز |

 بهترین سایت خدمات دهی به وبلاگ نويسان