تبليغاتX
ماجراهای ساراناز

عشق و دلدادگی سابق ((خوش امدید ))

فیلم ... استار دیدم ... فقط یکم صحنه کم داشت بشه فیلم پی پی ...

الان خودم طرز تهیشو میگم ... یه خونه ، های کلاس ...

 یه ماشین جهت حمل محموله های هلو ...

 یه هنر پیشه مرد از نوع  خراب ....یه هفت هشتا زن خراب ...

یه دختر پاک زشت ....

شهاب حسینی  میزاریم جای یه مرد هوس بازززززز یه دختر پاک زشت از همین شاس ممد که عشق سینمان میاریم فرشته نجات ...  کل فیلمم تو راه پله گرفته شده . هی یه زن میبره از پله ها بالا 5 دقیقه بعد میان پایین ... . شهاب میاد مخ بزنه دختر رو ببره ترتیبشو بده Kiss سوار میکنه میبره خونه میبینه کم سن و سال میندازدش بیرون خلاصه بعد اون 4 5 تا از همینا میبره میاره ترتیبشونو میده تا یه جای فیلم میفهمه این دخترشه که از یکی از همین زنها تو 16 سالگی شده ... همین دیگه اخر فیلمم شهاب ادم میشه

کلا از اول تا اخر فیلم چند تا زن سانتال  مانتال با شهاب رفتن تو خونه در امدن ...  این فیلم بر مبنای بازی کودکانه دالییییییییی . با بچه ها دالی بازی میکنن اونجوری اینم با زنها دالی میکنه .

اینو بیخیال یکم غیبت سرکار بکنیم .

یه همکار دارم مجرد نگیم ترشیده اصطلاح قشنگترش ( سنش زیاد .) تختش کمه از شانس قشنگ منم با هم یه جایم ... روزی 3 دفعه گوشواره گردنبندشو از گوشو گردنش درمیاره میزاره رو میز باز نیم ساعت دیگش میاندازه . هر دفعه هم توضیح میده اینو کجا خردیم چند خریدم ... انقدرم فضول یه بار به من گفت گوشوارت از این گرداست .

من کپ کردم این گوشوارهای منو از لابلای مغنعه چطور دیده ...  

اینم تفریحی که چند وقت قبل با بر و بکس رفتیم همون چشمه .. made by Laie 

  اومدیم بلال درست کنیم یه جعبه کبریت حروم کردیم اخرم روشن نشد بردیم دادیم باغبون یه باغی برامون رو اتیش کباب کرد .. اینم باغ همون باغبون .

بلال پزون ... دستای من نیس دستای کلفت زهراست

 

 

 

 

 

 

زد به سرم عروسیم میرم اینجا فیلمبرداری

 

+ تاريخ یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 23:15 نويسنده ساراناز |

 

جمعه اون هفته یه خواستگار بازی فامیلی داشتیم که با هوشیاری ایت العظمی سارانازیان خنثی شد

. 5 شنبه زنگولیدن ما رو دعوت کردن خونشون جمعه مامی ددی رفتن من موندم ساعت 4 خواهر کازی (داماد غلط زیادی کرده ) زنگ زد بدون هیچ پیش مقدمه ای : سلام خوبی سارا جان . چرا نیومدی . درست تموم شد سر کار میری . راستش غرض از مزاحمت ما تو رو برای کازی در نظر گرفتیم نظرت چیه . من : قش قش زدم زیر خنده

بعدم ریلکس گفتم چه وضع خبر دادن . بعدشم کلی ناز کردم نه اهان و اینا  خلاصه شماره همراهمو گرفت فردا زنگ بزنه به خودم جواب بگیره . مامی اومد خونه بهش گفت اینجوری .....

مامانم گفت اره زن دایی میگفت از کی به کازی میگم اخه تو بگو کیو میخوای من برم تا بالاخره دیروز گفته . گفتم اره بچم چقدر کم اشتهاس چیم خواسته . حالا این کازی بگو یه موردش با من جور در میاد از قیافش بگیر شبیه مینجانگو تا خصوصیات اخلاقی. یه ادم خجالتی تخسی بزن تو سرش نونشو بخور تو این 21 سال و 12 ماه ما جز سلام یه جمله هم باهم حرف نزندیم . یه تخس حزبلی  من نمیدونم چه شانسی هر چی گیر من میاد حزبل .

شنبه کازی خودش زنگ زد گفت چی شد گفتم والا من تازه میرم سرکار الان اصلا شرایط ندارم اگر ازدواج کنم باید قید خیلی چیزا رو بزنم . کازی گفت یعنی جوابت منفی گفت اگه ناراحت نمیشید اره (تو دلم گفتی ناراحتم شدی به جهنم )گفت نمیخوای بیشتر فکر کنی . گفتم فکر کردن نداره الان شرایط ندارم . بچه پرو میگه اگه من با مسئله کاری شما مشکل نداشته باشم چی . (تو دلم گفتم کی از تو نظر خواس ). اخرشم یه جوری که بخواد بگه اصلا برام مهم نیس گفت هر طور میلتون . منم گفتم  موقعیت زیاد نباید عجله کرد . زودم گفتم کاری ندارید که نشون بده من  انقدر کار دارم که اصلا برام مهم نیس .  خلاصه حاجیتون کم نیاورد

نتیجه گیریش : خریت ادم به فامیل بره . که شبیه مینجانگو باشه بعد خودش هلو باشه. تازشم حزبلم باشه .  اخرین بار عید غدیر تو هتل ما همدیگرو دیدیم که دیگه من اونجا خودم کشته بودم با  همون چکمه ها و  ..... بیب ..... بیب .....  عبور اطفال بالای ۱۸

انصافا من ادمیم که درون بیرونم یکی  . نمیدونم چرا میخوان من ظاهر ساز شم .

دو تا هم جرو بحث تو محل کار داشتم . یه معاون  اشخاص داریم شهید زنده است یه .... پدر سوخته ای ...  

دومیشم با شهی  نکبت فکر میکنه زرنگه چون من تازه اومدم هر کاری گفت باید بکنم . خلاصه پنج شنبه یه کار کردم تا 12 و نیم از جاش تکون نخورد بماند منت کشی هم کرد .

پ.ن : الان داره اهنگ مرتضی : پشت تو کردی بر من بگو مگو نداره رو کن به هر کی خواستی گل پشت رو نداره .... این  شعر ساخته شهر ماس 

+ تاريخ جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 14:58 نويسنده ساراناز |

بزرگترین اتفاقات این هفته اول اینکه کفش خریدم 

الان ساراناز اسرت زادگانم ....

 

ساراناز اسپرت زادگان . قیمت مگه فضولی ؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دومش اینکه سرما خوردم صبش تو بیمه سرم میامد پایین اب چشم دماغم بند نمیامد رفتم پیش دکی بیمه حالا داره شرح حال میگیره .Sigh

من : سلام صب بخیر خوب هستید قرص انتی هیستامین دارید

دکی : سلام صب شما بخیر قربون شما خواهش میکنم بفرمایید بشنید  کارمند جدیدی واحد .... تازه امدید ...چند سالتونه .... رشتتون چی بوده .... درستون تموم شده  .... مجردید

کلی امار گرفت بعد یه ربع باید تو کمد باشه شانس بیارید داشته باشم کلا دکور بهم زد یه از تاریخ مصرف گذشته داد . امروز منو دیده میگه خوب شدی میگم بد نیستم میگه خوب نشدی بیا برات دارو بنویسم گفتم اره جون خودت اطلاعاتت ناقص مونده میخوای امار بگی .

 - امروز اخر ساعت اداری یه سرباز با یه سوسول تصادف کرده بود اومد به من گفت برام تشکیل پرونده میدی منم گفتم برو صب بیا الان کارشناس نداریم . گفت من سربازم مرخصی نمیدن دلم سوخت همه کارشو نیم ساعته خودم پیگیر شدم همه فکر میکردن فامیل اخر کار که داشت میرفت رفت برام یه نانی خرید . عسک نانی ببینید میخوام بخورم . این اولین زیر میزی بود

 نانی اولین زیر میزی

جالبترین تصادفی هم که شنیدم یه مرد تو پارکینگ خونش بچشو که تو کارتن یخچال داشته بازی میکرده زیر میگره ./

فتوای جدید ایت العضمی سارانازیان به تمامی مقلدان ان عالم فقید  : جواب سلام واجب نیس .....  بگید چرا ؟ بابا چیه هی  صندوق بلند کنه یه سلام بده

باز بشین نفر بعدی یه سلام بده پاشو بشین   مهرهای کمرم درد گرفت  یه وقتهای من خودم میزنم به بی حواسی  یارو بیخیال شه من پا نشم ..اخرم میبینی  انقدر تا ظهر میره میاد تا سلامشو بده من از گشادی درام پاشم .

+ تاريخ چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 21:53 نويسنده ساراناز |

 

برجا حجت السلام و امسلمین ایت اعظمی سارانازیان اپ کرد

من شغلم داره عوض میشه از مشاوره که چیزی در نیامد زدیم تو پایه فتوا  اونم هیچی توش نبود رفتیم تو کار بیمه.

به حساب من باید 26 روز دیگه حقوق بدن ساعتم که از شانس من کشیدن عقب من هر چقدر میشمرم 26 روز نمیشه .  ۳۱ شهریور اولین روز کاریم بود

محیط کارم بگم قسمت ما  رئیس بخش موری جون خپل و بخور . همکارامم شهی جونه . دو تا ترشیده دیگه و چند تا هم کارشناس

محیط کارم یه جوری که چند روزه  کلی فحش خواهر مادر  یاد گرفتم / .

 

...  4 تا همشهریمونن اونجان . من 5 نفرم که وارد شدم روز دوم یکیشون اومد واسه اشنایی .شهی ترکی داشت میگفت گه فامیل لریزدن چوخ الدو . هامو بیمه نی سیز توتمشوز . همشهریمونم در دفاع کامل از من گفت سنین گزین چخسین . 

ترجمه برای ترکای که خودشونو میزنن به فارسی : شهی : فامیلاتون زیاد شده تمام بیمه رو شما گرفتید . همشهری چشای تو دراد .

شهی بچه خوبی خرش میکنم کلی کارامم میکنه .

فتوا جدیدم بدم : ادم همکار مرد داشته باشه زن نداشته باشه .  چراشو بعدا میگم .

 

+ تاريخ جمعه سوم مهر 1388ساعت 20:47 نويسنده ساراناز |

 بهترین سایت خدمات دهی به وبلاگ نويسان