تبليغاتX
عشق و دلدادگی - نفر اول ارشد

دلتنگی های سارا ((خوش امدید ))

 

 

برگه منو سازمان سنجش گم کرده والا من الان نفر اول بودم ... الان بگیرید قضیه چی هی نیاد بپرسید والا افسردگیم بیشتر میشه ...

تو پست پایینی یه سری از این برادرهای بوق بوقی چقدر ترسیدن ... کامنتهای زیادی به ما هشدار دادن کاسبیشونو بهم نزنیم ... والا من تقصیر ندارم جو شهر بکش بکش بود بعد منم جو گرفت یه 110 انداختم تو زحمت ... به قول معروف ادم سگ گله بگیره جو نگیره ....  Doggy

دیروز ظهر خونه بودیم یکی از مستاجرامون زنگولید بعدشم بابی  با مامانم پاشدن رفتن خونشون دعوا زن و شوهری مرد زن رو تا میخورد زده بود . به جای اینکه زنگ بزنه ننه باباش بیان زنگ زده خونه ما ... زن جلو بابای من لباس مباسشو زده بالا کبودیا رو نشون میداده ... مامانم مرد رو شسته بود پهن کرده بود

اخطارم داده تا اخر خرداد خونه رو خالی میکنی . مهر 2 سال پیش عروس بود اومد خونه ما پاشو نذاشته یکی زایید .  زنه سنش کمه مرد سنش زیاد . یه بند جنگ اینو دارن تو رفتی خونه مامانت خواهرت اومد داداشت اومد . عین خروس جنگی میمونن . مرد زهر مارم نداره تا پول رهن خونه رو بابای عروسه داد .... غروبش من زنگ زدم بیچاره همچنان گریه میکرد .گفت میخوام بچه رو بردارم برم خونه بابام قهر . بهش میگم بچه رو کجا میبری بنداز سر ش برو  . دیگه نمیدونم چی کردن . راست میگن داماد گربه کور .... بیخود نیاید گیر بدیدا راست میگم دیگه کدومتون چش دارید خانواده زنتو نو ببینید .

این چند روز خیلی دلم پر ... دلتنگم ... یه خوابی پنج شنبه دیدم همه فکرمو مشغول کرده ... کاش میشد یه کاری بکنم .

این یارو قاتل هم همچنان تو کش و قوس ولی حرفای من درست از اب دراومد . خواستید بخونید خودتون بسرچید یا ... http://www.mizan.ir/news/7817.aspx

+ تاريخ شنبه دوم خرداد 1388ساعت 22:46 نويسنده ساراناز |

 بهترین سایت خدمات دهی به وبلاگ نويسان